برچسب: رمان فارسی
تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۶۲: مرور هشت کتاب

۰۸ آذر ۱۴۰۴

مرور چند کتابی که این روزها خوانده‌ام: سه رمان، سه کتاب تاریخی، کتابی ادبی و نهایتاً کتابی دینی.
 
آه با شین؛ از محمدکاظم مزینانی
استفاده از عناصر سنتی شهر دامغان، ترکیب سه زاویهٔ دید در سه زمان مختلف و پیوند دادن همهٔ این‌ها باعث شده است که مزینانی به راحتی در پایان رمان دست به شاعرانگی بزند و این شاعرانگی به جان کار بنشیند. از آن‌جایی که من تا حد...

تصویر پست

معرفی رمان و داستان بلند

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴

این روزها عجیب مشغولیت‌های کاری‌ام بالا رفته است: ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود.
مدت‌ها بود فکر چنین کاری در سرم بود. تا که یادم آمد الان قاعدتاً باید فصل نمایشگاه کتاب باشد. ساخته و پرداخته کردن فهرستی دقیق اصلاً ساده نیست اما به ذهنم رسید کاری که از دستم برمی‌آید، دیدن فهرست رمان‌های خوانده‌شده‌ام (۳۴۳ مورد) است و سپس آن‌هایی که به نظرم ارز...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۵۷: روی ماه خداوند را ببوس: از مصطفی مستور

۰۷ اسفند ۱۴۰۳

اولین بار پاییز ۱۳۸۷ این داستان بلند را خواندم و یادم هست یکی دو سال بعد در تعطیلات نوروز از بی‌کتابی در شهرستان، دوباره خواندمش. پس با این اوصاف این بار سوم است که می‌خوانم بیشتر از سر کنجکاوی که این کتاب چه چیزی داشته که در نسل ما دهه‌شصتی‌های تازه به جوانی رسیده این‌قدر پرطرفدار شده است. کتاب خیلی کوتاه است و شاید بشود در دو یا سه نشست تمامش کرد...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۵۴: میم عزیز؛ از محمدحسن شهسواری

۱۰ بهمن ۱۴۰۳

«میم عزیز» در واقع نوعی فراداستان یا متافیکشن است. نویسنده‌ای که احوالات نویسندگی‌اش را موقع نوشتن همزمان یک رمان و فیلم‌نامه‌ای ترسناک همزمان با اتفاقات زندگی‌اش می‌نویسد و در اواخر داستان، رنگ واقعیت و خیال با هم مخلوط می‌شود. این گونهٔ ادبی البته خیلی جدید نیست ولی به نظرم آمد همان نقد یک‌خطی بی‌ادبانه‌ای که فراستی نسبت به «جرم» مسعود کیمیایی دا...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۴۹: زمین سوخته؛ از احمد محمود

۱۳ آذر ۱۴۰۳

در ویکی‌پدیا از قول بی‌بی‌سی فارسی نوشته شده است: «وقتی خبر کشته شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریباً نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل می‌کنم. اما مردم چه آرام‌اند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم می‌خواست لااق...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۴۷: سال بلوا؛ از عباس معروفی

۲۸ آبان ۱۴۰۳

این رمان می‌توانست بسیار بهتر از این باشد اگر روی زبان روایت خصوصاً این که همه یک جور حرف نزنند بیشتر کار می‌شد. همین‌طور این که استعاره و نمادپردازی مشخصاً معلوم است که با گذشت زمان نخ تسبیح‌شان را گم کرده‌اند و پنداری تاریخ مصرف‌شان گذشته است. با همهٔ این وجود، این رمان یک سر و گردن از بسیاری رمان‌های تازه‌منتشرشده بالاتر است.
 
پ.ن. اخیراً سپیده...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۴۶: بالزن‌ها؛ از محمدرضا کاتب

۱۸ آبان ۱۴۰۳

گرچه می‌فهمم سبک کاتب جوری است که باید با تمرکز خواند و این روزها من بسیار پرمشغله هستم ولی حداقلش این است که در کتاب‌های قبلی نقطهٔ عطفی وجود داشت که مثل قلاب من مخاطب را نگاه دارد. الان چنین چیزی را درنیافتم و کتاب را متأسفانه نیمه وانهادم. شاید ایراد اصلی کتاب آن است که صرفاً روایت گیجاویجی شخصیت اول است و انبوه استعاراتی که معلوم نیست به کجا خو...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۳۷: خون‌خورده؛ از مهدی یزدانی خرم

۰۹ بهمن ۱۴۰۲

این سومین رمانی است که از یزدانی خرم می‌خوانم. همان قالب همیشگی که معمولاً جوانی در دورهٔ معاصر طی اتفاقاتی روایتش به سمت گذشته می‌رود و نقب می‌زند به اتفاقات گذشته. نسبت به دو کتاب قبلی البته نویسنده توقف بیشتری در گذشته می‌کند و از پراکندگی تا آنجا که داستانش اجازه می‌داده است اجتناب کرده است. از آدم‌های رمان‌های قبلی هم استفاده‌های خیلی موردی هم...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۲۸: سوءقصد به ذات همایونی؛ از رضا جولایی

۳۰ آذر ۱۴۰۲

به گمانم در کتاب «ایران بین دو انقلاب»، یرواند آبراهامیان اشاره دارد که برای اولین بار فکر ترور و حذف فیزیکی به صورت سازمان‌یافته از سمت گروه اجتماعیون-عامیون که در قفقاز پایگاه داشتند در ایران معاصر شکل گرفت و بعدتر به گروه‌هایی مانند فداییان اسلام و گروه چپ بسط پیدا کرد.
این رمان تاریخی، قصهٔ گروهی است از اجتماعیون-عامیون که از سمت روسیه تزاری با...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۱۴: بیرون در؛ از محمود دولت‌آبادی

۰۹ آبان ۱۴۰۲

این داستان بلند را دولت‌آبادی به سال ۹۷ (یعنی هفتاد و هشت سالگی)‌ نوشته است. متأسفانه انتخاب نادرست زبان روایت (سبک زبانی که بیشتر به درد کلیدر و جای خالی سلوچ می‌خورد) و نداشتن داستان منسجم و نبود شخصیت‌پردازی این کار را بیشتر شبیه به تمرین نوشتن کرده است تا داستانی قابل توجه. حس می‌کنم از جلد سوم به بعدِ «روزگار سپری‌شده مردم سال‌خورده» دولت‌آباد...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۱۰: دیلماج؛‌ از حمیدرضا شاه‌آبادی

۲۴ مهر ۱۴۰۲

از میرزا یوسف مستوفی دیلماج (مترجم) دولت ناصری رساله‌هایی برجای مانده که اطلاعات جالبی در مورد تعاملات او با شخصیت‌های معروف مشروطه مانند فروغی، ملکم‌خان ناظم‌الدوله و اعضای لژ فراماسونری آدمیت وجود دارد. علاوه بر آن رساله‌ای در مورد عشق وجود دارد که گویای اتفاقاتی است که باعث خاطرخواهی و فراق ابدی او می‌شود. این‌ها را ظاهراً نویسنده‌ای به نام آقای...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۵: راه باریک به عمق شمال؛ از ریچارد فلاناگان

۲۲ شهریور ۱۴۰۲

این رمان جایزهٔ بوکر ۲۰۱۴ را گرفته است. نویسنده اهل جزیرهٔ تاسمانی استرالیاست و شخصیت اول داستان هم اهل همین‌جاست. نام کتاب از روی یکی از شعرهای ژاپنی باشو است به همین نام. داستان اصلی در مورد سربازان استرالیایی است که زمان جنگ جهانی دوم در جبههٔ‌ متفقین جنگیده‌اند و اسیر ژاپنی‌ها شده‌اند. این اسیران حالا مجبورند در آسیای شرقی راه‌آهنی را برای ژاپن...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۹۸: زمستان ۶۲؛ از اسماعیل فصیح

۳۱ مرداد ۱۴۰۲

این دومین رمانی است که از مرحوم اسماعیل فصیح می‌خوانم: قبلی‌اش «ثریا در اغما» بود که به نظرم جزو رمان‌های قابل اعتنا در ادبیات فارسی است. در این کتاب هم شخصیت همیشگی «جلال آریان» که مانند خود فصیح کارمند سابق شرکت نفت بوده است راوی شخص اول است. سبک روایت‌گری فصیح بسیار به همینگوی نزدیک است؛ کما آن که ظاهراً فصیح زمان دانشجویی‌اش در آمریکا فرصت گفتگ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۹۷: معسومیت؛ از مصطفی مستور

۱۹ مرداد ۱۴۰۲

مازیار جوان لنگ در هوایی است که پدرش خلافکار بوده و اخیراً فوت کرده است، مدتی در کارواش کار می‌کرد و حالا نمایش‌نامه‌نویس رادیویی شده است. او که راوی داستان است می‌خواهد قصهٔ این روزهایش را بنویسد. این بشر به شکل فاحشی غلط املایی دارد و واژه‌های ساده را هم غلط می‌نویسد، معنای کلمات ساده‌ای مثل تطهیر را نمی‌داند اما برای رادیو نمایش‌نامه می‌نویسد. م...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۹۲: سرخ سفید؛ از مهدی یزدانی خرم

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲

در «سرخ سفید» یزدانی‌خرم به همان سبک «من منچستر یونایتد را دوست دارم» روایت می‌کند با مضمونی تقریباً شبیه و سبک جمله‌نویسی بسیار نزدیک به کار قبلی. چند تفاوت البته وجود دارد. به نظرم، کار قبلی او شکل هذیان‌گونه‌ای داشته اما در این کار سعی کرده است داستان قوام بیشتری بیابد و اندکی رو هر خرده‌روایت مکث بیشتری داشته باشد. داستان در مورد کیوکوشین‌کای س...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۶۸: گشنگی؛ از کتایون سنگستانی

۱۰ بهمن ۱۴۰۱

این دومین رمان از کتایون سنگستانی است. بنا به قاعده‌های «چند وقت یک بار کتاب جدید خواندن» و «کتاب‌فروشی افق کتاب بد روی میز پیشنهاد نمی‌گذارد» این کتاب را خریدم و خواندم. این رمانْ که در پاییز ۱۴۰۱ از نشر چشمه منتشر شده است، داستان شیوا، زن جوانی، است که به هر جان کندنی در مزونی مخوف مشغول به کار می‌شود. پدرش آلزایمری است، با برادر و مادرش زندگی می...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۶۴: راهنمای مردن با گیاهان دارویی؛ از عطیه عطارزاده

۰۴ دی ۱۴۰۱

دختری جوان با مادرش در خانه‌ای زندگی می‌کند. کار مادرش عطاری است و دختر که از کودکی به خاطر فرورفتن گیاه دارویی به چشمش نابینا شده است، همه چیز را از زاویهٔ دید حواس غیربینایی خودش روایت می‌کند. در پایان داستان به معنای عنوان کتاب یعنی «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» می‌رسیم. هر چقدر بیشتر توضیح بدهم باعث لو رفتن داستان می‌شود.
حجم این کتاب بسیار ک...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۶۳: مونالیزای منتشر؛ از شاهرخ گیوا

۰۱ دی ۱۴۰۱

«شاه عباس آمد گفت: ریشتان را بتراشید و سبیل بگذارید؛ گذاشتیم! آن هم تا بناگوشش را. آن یکی روبند و شلیته و کلاه نمدی برمان کرد. گفتیم: مبارک است! دیگری آمد گفت: زن‌ها چادرها را بردارند؛ برداشتند. مردها سبیل کوتاه کنند، کلاه شاپو و پهلوی بگذارند؛ ما هم گذاشتیم! حالا هم که این شکلی شده‌ایم. همیشه دنبال شکل خودمان، شکل حقیقی‌مان می‌گردیم، اما نمی‌دانیم...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۵۹: برادر انگلستان؛ از علیرضا قزوه

۲۳ آذر ۱۴۰۱

رمان «برادر انگلستان» اولین کار داستانی قزوه است که همه او را به شاعری‌اش می‌شناسند چه در قالب موزون (دیشب از شما چه پنهان، سر زدم به کوی مستان/گفتم: السلام یا می! گفتم: السلام یا خُم!) چه در قالب سپید (مولا ویلا نداشت). اینجا قزوه مضمونی دارد و محملی برای نوشتن. برادر انگلستان با خواب‌های آشفتهٔ راوی در قطاری آغاز می‌شود که نقبی به گذشته می‌زند. ب...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۲۷: پس از بیست سال؛ از سلمان کدیور

۱۵ مهر ۱۴۰۱

این مطلب از من در بخش نقد داستان شهرستان ادب منتشر شده است: پیوند به مطلب
در زمانه‌ای که خروجی ادبیات داستانی‌اش، از معروف‌ترین و پرسابقه‌ترین ناشرها و نویسندگان، پر از خطاهای فاحش روایتی و زبانی است، خیلی انتظار نمی‌رود نویسنده‌ای جوان، روی موضوعی تمرکز کند که هم وارد شدن به آن زمان زیادی می‌گیرد و هم پرداختن به آن، دردسرهای زیادی را به همراه می‌آ...

تصویر پست

پیشنهادی برای امروز

۰۷ مهر ۱۴۰۱

مردگان باغ سبز به خاطر همزمانی با سال ۸۸ دچار مشکلاتی در نشر شده بود. ظاهراً باغ سبزی که نویسنده مراد می‌کرده را ممیزی‌چی فهم نکرده است. این رمان را حدوداً ۹ سال پیش خواندم و قاعدتاً جزئیات زیادی از آن در خاطرم نیست؛ خاصه آن که کتاب را از کتابخانهٔ دانشگاه کلمبیا امانت گرفته بودم و الان در دسترسم نیست. مگر آن که در آن اندکی رئالیسم جادویی وجود دارد...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۱۵۶: ر ه ش؛ نوشتهٔ رضا امیرخانی

۰۶ خرداد ۱۳۹۸

تا حدی دشوار می‌نماید در مورد نویسنده‌ای که «من‌او»یش مرا به رمان‌خوانی ترغیب کرد، و سیاهٔ صدتایی‌ رمان فارسی‌اش مرا به جهان کلاسیک رمان غربی آشنا کرد، و «نشت‌نشا» و «سرلوحه‌ها»یش مرا علاقه‌مند به مقالات فارسی کرد، تند و تیز نوشت. اگر بخواهم در مورد «ر ه ش» صادقانه و خلاصه بگویم همین کافی است که تمام غلط‌های سادهٔ داستان‌نویسی را به سادگی می‌شود در...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۱۴۲: رام‌کننده؛ نوشتهٔ محمدرضا کاتب

۱۵ بهمن ۱۳۹۷

محمدرضا کاتب بعد از رمان «هیس» سبک خاصی را در داستان‌نویسی برای خود به اثبات رساند و از آن موقع در همین سبک قلم زده است. شاید به یک معنا این سبک از داستان‌نویسی در ردهٔ داستان‌های پست‌مدرن بگنجد، شاید هم نام دیگری داشته باشد که من از آن بی‌خبرم. «رام‌کننده» رمانی از کاتب است که نشر چشمه آن را منتشر کرده است. این داستان با روایت اول شخص از زبان نوجو...